گروه: اخبار استان خبر: 140528 / تاریخ انتشار : 1398/9/12 ساعت : 21:44
روایت زندگی یک روحانی مبارز؛

آزادی شهیدی با زندگی خاص+ تصویر

برخی انسانها از ابتدای تولد با دیگران متفاوت هستند و همین تفاوت‌ها از آن‌ها آدم‌هایی خاص می‌سازد؛ شهیدان انسان های خاص و زمینیی هستند که تاریخ به دنبال شناساندن آنها به نسل‌های بعدی است.

به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس به مناسبت ۴۰ سالگی بسیج ،روایتی از زندگی روحانی مبارز و شهیدی را منتشر می کنیم که سالهای زیادی از زندگیش  صرف علم اندوزی ، تبلیغ اسلام و جهاد در راه خداوند شد.

زندگی نامه استاد شهید عباس آزادی

استاد شهید شیخ عباس آزادی در سال 1343 ه.ش در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود. دوران کودکی را در سایه پرمهر پدری مهربان و مادری پاکدامن سپری کرد. پدرش کشاورزی زحمتکش، انسانی مؤمن، صادق و بی‌آلایش بود و به تعبیر خود استاد، پدرش انسانی شاکر بود و همواره خدای متعال را شکر و سپاس می گفت.
شیخ شهید پس از گذراندن دوران کودکی به وادی علم و دانش پای نهاد و به خواندن دروس ابتدایی مشغول گردید. علاقه وصف‌ناپذیری به درس و تحصیل علم از خود نشان می داد.
مراحل تحصیل را با عشق وافر و با نمرات عالی یکی پس از دیگری طی نمود. پس از اتمام مرحله ابتدایی وارد دوره راهنمایی گردید. در این دوران معلمان و همکلاسی هایش به استعدا سرشار و هوش و ذکاوت او پی بردند و به آینده درخشانش امیدوار گردیدند.
 
شخصیت، ادب و منش عالی او برای همگان چشمگیر بود. او از دیدگاه آموزگارانش بیشتر حکم یک دوست را داشت تا یک شاگرد و در چشم همکلاسی ها بیشتر به یک معلم می ماند تا یک دوست.
آغاز فعالیت‌های اجتماعی
در سال‌های پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، هرچند ایشان نوجوانی کم سن  وسال بودند ولی به حق یکی از عناصر فعال عرصه‌های انقلاب بخصوص در راهپیمایی‌ها و تظاهرات مردمی در «یاسوج» بود. 
 
ورود او به دبیرستان، مقارن با شروع جنگ تحمیلی بود. درست در همان روزهایی که او و سایر همکلاسی‌هایش به دبیرستان استاد مطهری وارد شدند، هم میهنان مظلوم ما، در مناطق مرزی کشور زیر آتش دشمن بعثی قرار داشتند و سخت نیازمند کمک و یاری سایر هم میهنان خود بودند.
در همان روزها «شهید عزیز ما» با عشق و حسرت، آرزو می کرد شرایط سنی‌اش ایجاب کند تا به جبهه اعزام شود،  آرزویی که چند سال بعد تحقق یافت و سرنوشت و عاقبت سعادتمندانه اش را ترسیم کرد.
در دبیرستان شهید مطهری، با تلاش و کوشش چند تن از دبیران و جمعی از دانش آموزان «انجمن اسلامی دانش آموزی» شکل گرفت و «شهید عباس» باز هم نقش محوری داشت. حضور او به عنوان یک محصل برجسته و یک انسان متخلق در شورای مرکزی انجمن اسلامی دبیرستان، نشاط و پویایی خاصی به فعالیت های فرهنگی و مذهبی در محیط دبیرستان می داد.
در همان زمان که جریان مربوط به لیبرالیسم بنی صدر به اوج خود رسید، باز نقش و اهمیت حضور آن عزیز در مجامع سیاسی و دانش آموزی کاملا مشهود  و محسوس بود.
در تابستان 1360 هنگامی که جهاد دانش آموزی مرکب از حدود یکصد نفر از دانش آموزان برگزیده تشکیل شد باز هم او بود که تاثیر حضورش کاملا نمایان و هویدا بود.
در دبیرستان و جهاد دانش آموزی، انس آن شهید با استاد فرزانه اش نقطه عطف جدیدی در زندگی او پدید آورد.
 
شیخ شهید که از مدتها قبل انتظار چنین روزی را می کشیدند، مشتاقانه به حلقه حاملان علوم الهی پیوست و قدم در مسیری گذاشت که مسیر علماء  و فقهاء و عارفان و دانشمندان نامدار شیعه در طول تاریخ اسلام بوده است. وی با استعداد سرشاری که داشت به همه هیاهوی دنیا و پست و مقامها و عناوین و القاب آنچنانیش پشت پا زد و به عشق فراگیری علوم آل محمد (ص)قدم گذاشت و با شور و عشق و نشاط در تحصیل علوم و معارف الهی کوشید.
شهید آزادی از همان ابتدا در ضمن تحصیل، به تدریس علومی که فراگرفته بود، پرداخت. بیان شیوا و دلنشین او مواره جمع طلاب را مجذوب خود می‌کرد.
روحیه فداکاری و دگرخواهی او جاذبه اش را بیشتر می ساخت، لذا از همان اوایل محفل درسش با استقبال طلاب مواجه بود.
پس از حدود دو سال تحصیل و تدریس در مدرسه علمیه ولی عصر(عج) یاسوج، جهت ادامه تحصیل در سطوح عالی تر عازم مشهد مقدس گردید و در جوار ساحت اقدس حضرت ثامن الحجج امام رضا علیه السلام در مدرسه علمیه حضرت آیت الله موسوی نژاد به تکمیل مدارج علمی پرداخت 
پس از اقامت سه ساله در مشهد مقدس و تلاش  و کوشش فراوان در تقویت بنیه علمی و معنوی خویش در سال 1365 به شهر مقدس قم هجرت نمود و با اشتیاق فراوان، آموختن دروس حوزه را آغاز کرد.
پس از اتمام دروس سطح حوزه، وارد مرحله درس خارج شدند و از محضر اساتید بزرگ حوزه بهره ها بردند. 
اما ایشان به اینها اکتفا نکرد، دل او به درس و مدرسه و قیل و قالها نبود، در دلش عشق معبود و وصال محبوب موج می زد. نهانخانه دلش در لابلای ورقهای کتاب هستی، ضمیر «هو» را می طلبید .
این روحانی خستگی ناپذیر و این مجاهد شهید از همان اولین سالهای جنگ هرگاه شرایط فراهم می شد، در جبهه ها حضور می یافت.جبهه های جنوب و غرب از «آبادان» گرفته تا «هورالعظیم» و از «مهران» تا «سردشت» و سایر خطوط مرزی بارها شاهد حضور موثر وی بودند. او رزمنده ای فداکار و ایثارگر و مبلغی موفق و محبوب بود.
در سال 1365، پس از کسب آموزشهای رزمی ویژه به اتفاق سایر دوستان طلبه عازم جبهه های جنوب شد و در خطوط مختلف جبهه حضور یافت تا آن که زمان عملیات کربلای 4 در «آبادان» فرارسید و در چهارم بهمن ماه همان سال زیر بمباران شیمیایی دشمن راه شهادت را پیش گرفت. 
ایشان گرچه از سال 1365 به بعد از ناحیه ریه و دستگاه گوارش به سبب گازهای شیمیایی رنج می بردند، اما با روحیه و توان فوق العاده به تلاش و مجاهدت مستمر خویش در میادین علم و جهاد ادامه دادند.
شهید آزادی علاوه بر فعالیت های تحصیلی خود، توجه فوق العاده به مسائل فرهنگی استان داشت و سهم مهمی در تکمیل بنای مصلای یاسوج داشتند بطوری که ایام تعطیل خود را صرف پیگیری، تجهیز و تکمیل این بنای مقدس می نمود و همواره تلاش می کردو آرزو داشت که آنجا به یک کانون عظیم فرهنگی تبدیل شود و به عنوان پایگاه فرهنگی- مذهبی منشا تحول و  حرکت برای مردم انقلابی باشد.
سرانجام استاد مجاهد در بعدازظهر چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1375 مصادف با سالروز شهادت استاد مطهری پس از آن که مدتی در بیمارستان ساسان تهران بستری بودند به سوی حق شتافتند و به آرزوی خود و سعادت ابدی دست یافتند. 
 
تبلیغات سروش زیر خبر
کلیدواژه
نظرات | 0 نظر
captcha
تمامی حقوق این سایت محفوظ و متعلق به “ صبح زاگرس” ما می باشد.